تبليغاتX
عبور باید کرد

عبور باید کرد

عبور باید کرد ...........صدای باد می آید .................. عبور باید کرد

 

از امروز تا همیشه

 

این وبلاگ تعطیله

 

خداحافظ

نظرات نمایش داده نمیشه

لطفا حلالم نکنید

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 19:43  توسط محبوبه کرمی  | 

شاید این آخرین پست باشه ...

سلام دوستای نازنینم

شاید این آخرین پست باشه ...

بیش از ۸ ماه از تولد وبلاگم میگذره

و تا الان هرچی نوشتم هم مسخره بود هم بی نتیجه موند

هر وقت این وبلاگ به روز شده تهش به چی رسیدیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به اینکه : من تنهام ... من خستم ... من دیوونم ... من ماه زدم ... من شب زدم ...

آخه چه فایده

چقدر از خستگیم بگم از تنهایی از بی کسی از بی حوصلگی

دیگه شما هم خسته شدین

هر وقت خواستم بنویسم همش از چند موضوع تکراری نوشتم ( همون بالاییا )

گفتم شاید تو این دنیای مجازی کسی پیدا بشه که درکم کنه ... بفهمه حرفمو ....

اما ....

همه یه روزی از اینهمه تکرارو تلقین درد و غم و ... خسته میشن

اما من ...

اما روح من با غم خو گرفته ، با تنهایی انس گرفته ...

عادت کرده کسی درکش نکنه

کم کم داره توی آسمون تنهایی محو میشه ، داره تبدیل میشه به یه نخطه ی کوچولو ... نه اینکه روح من خیلی حقیر باشه ، تنهایی کرانه نداره .... ( اگه گفتین اینا رو از کی یاد گرفتم  ؟ )

....

دوباره بگم شاید این آخرین پست باشه ....

به خاطر همه چیز از همه ممنونم ...

خداحافظی خیلی سخته ، همیشه ازش میفرارم ...

شما خوب بودین اما من لیاخت موندن رو نداشتم

باور کنید اکشام تو چشمام جمع شده ( آآآآآآآآآآآآآآآآخخخییی ) کاش یکی بود میزد تو گوشمو میگفت بس کن دختر احساساتی ...

بازم یه دنیا تشکر از اینکه چرت و پرتامو تحمل کردین ...

هزار و شونصد و بیست و یکی می بوسمتون ....

از بابا بهرام گلم  که خیلی خیلی مهربونه بی نهایت تشکر میکنم .. سعی کرد آدمم کنه اما من ...

از آجی رسپینا  هم ممنونم به خاطر احساسات خوشگل و فیروزه ایش نسبت به من

از این آقا احسان که همیشه به ساعت خوابم اعتراض داره

از داداش علی نامرئی و نازنینم

از آقا بابک و شعرای قشنگش که همیشه منو یاد اخوان ثالث میندازه

از همه و همه متشکرم  

بازم میگم اندازه ی تماااااااااااام جنجیشککای دنیا دوستون دارم ...

آخ دلم نمیاد خداحافظی کنم ...

اصلا بهتره هیچی نگم

و فقط دو بیت از یکی از اشعارم رو بنویسم که شرح حالمان می باشد  

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و ویرانه ی خویش

( راستی من همیشه دیکته هامو بیست می گرفتم  ... )

( دوباره یه چیز جدید یادم اومد ، آهنگ ... وبلاگ چه طوره ؟ )

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 19:6  توسط محبوبه کرمی  | 

ماه محبوب

سلاااااااااااااااااااااام دوستای گلم

اینهمه مدت نمیدونستم راجع به چی بنویسم

ولی حالا میدونم

ماه رمضان

ماه آرامش

وای امروز که اولین روزشه چقدر خوشحالم

چقدر آروومم

تا ۳۰ روز دیگه شاید از خوشی مردم

و بازم امروز

اولین روز ماه رمضان :

دیشب که مثل همیشه تا صبح بیدار بودم و دیگه دردسر به زور بیدارشدن رو نداشتم

۴۰ دقیقه مانده به اذان با سرعت خیره کننده ای از اتاقم پریدم بیرون و داد زدم :

باااااااااااااااااااااااااااابااااااااااااااااااااا

من سحری میخوام !!!

مامانم گفت الان میزو میچینیم . بابام گفت الان چای میارم

...

و شروع کردم به سحری خوردن ...

اونقدر حرف زدم که واسه سحری خوردن وقت کم آوردم ...

۳ دقیقه مونه به اذان یادم اومد که ای وای چای نخوردم !!!!!!!!

منم که به چای معتادم ...

چاییم یخیده بود ...

رفتم دوباره چایی ریختم

تا اومدم بخورم

الله اکبر شروع شد و .............

حسرت چای موند به دلم

رفتم تو اتاقم درو بستم و سجادمو پهن کردم

چادر سفیدمو سرم کردم تو آینه یه نگاه به خودم انداختم و گفتم : پرنسس میخوای بری مهمونیا !!!!!

خدا خدا میکردم وقتی دارم نماز میخونم کسی نیاد ببینه

آخه خجالت میکشم !

همین که شروع کردم به خوندن در اتاقمو زدن جواب که ندادم

در باز شد فکر کنم بابام بود نمیدنم چیکار داشت ولی دید مشغول نمازم ... رفت

کلی هم دعا کردیم  همتونو هممونو همشونو

و ساعت ۷ خوابیدم و دوباره ۸ بیدار شدم

...

دلم واسه ربنای استاد شجریان تنگ شده که امسال به برکت ........ ربنا نداریم

دلم واسه مامان بزرگم تنگ شده که خوش به حالش  رفت و راحت شد از این دنیا

دلم واسه خودمم تنگ شده امیدوارم بتونم خودمو پیدا کنم

یا حداقل یه نشونی از خودم

فرا رسیدن ماه میهمانی خدارو بهتون تبریک میگم

ماه محبوب

ماه رمضان

امیدوارم بتونیم به خوبی از این ماه استفاده کنیم

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 20:4  توسط محبوبه کرمی  | 

و تنهایی ...

 

دیشبم مث همه شبا خوابم نمیومد ...

رفتم یه گوشه نشستم و و به تمام چیزایی فکر کردم که ممکنه همه بهش فکر نکنن

مثلا اینکه اون گربه سیاهه که چن سال پیش رو پشت بوم خالم اینا دیدم داره چه خوابی میبینه

اصلا زندس یا مرده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همینجور داشتم فکرای عجیب و غریب میکردم که یهو موهام ریختن تو صورتم دستمو بردم سمتشون که از تو صورتم کنار بزنمشون که یهووووووووو

دستم افتاد رو قلبم

به خودم گفتم این یه نشونس

نشونه ای که میخواد بگه قلبت کلی حرف داره

کلی حرف رو دل دلم مونده که میخواد بهم بگه

منم باید بهش گوش بدم

و بهش گوش دادم :

...

خیلی ناله میکرد

برای اولین بار سرش داد زدم :

بسه دیگه

خستم کردی

اینهمه سال همش ناله میکنی

مگه من چقدر میتونم دووم بیارم

وقتی تو ناله میکنی منم حس خوبی ندارم

اینجوری نابود میشم

از این به بعد

فریاد بزن

اونقدر فریاد بزن تا فریاد هم خسته بشه

نه .......

اگه تو میتونستی فریا بزنی اینهمه وقت نمی نالیدی

پس هیچی نگو

هیچی

سکوت کن

نمیخوام صدایی بشنوم

 

 

دلم براش میسوخت

اومدم با خودم در موردش یه کم فکر کنم

و فقط به یه نتیجه رسیدم

دلیل تمام نالیدن هاش این بود : تنهایی و بی کسی ...

آره همه ازش دور بودن حتی خود من

یاد این آیه افتادم : فانی قریب

بهش گفتم

خدا میگه : من که نزدیکم

اما باز دیدم فایده نداره

اصلا راضی نمیشه

مگه میشه قدرتمند ترین نیروی عالم

تنهایی رو فقط با دو کلمه پاسخ داد و ساکتش کرد

میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آره میشه

اما من نمیتونم

اینهمه سعی کردم و نشد

دیگه دیوونه شدم

.......

اون لحظه فقط دنبال یه دلخوشی میگشتم که یه ذره آرومم کنه

و اینو به خودم گفتم :

تو میتونی دلتو به این خوش کنی که هنوز دلی داری که سرش داد بزنی

صدای گریه هاشو بشنوی

به حرفاش گوش کنی

مجبورش کنی به حرفایی که هیچکس نمیخواد بشنوه گوش بده و تایید کنه

زیر پات لهش کنی

ازش معذرت بخوای و مجبورش کنی معذرت خواهیتو بپذیره

دلی داری که بدونی هنوز کسی ندزدیدتش و این امتیاز بزرگیه

دلی داری که بدونی اونم مثل تو تنهاس

اونم مثل تو هیچکسو نداره ...........

دیگه حالم از کلمه ای به اسم امید بهم میخورد

از امید متنفرم

و ازآدمایی که میخوان با حرفای مسخرشون رو آدم مثلا تاثیر مثبت بزارن

کاش میشد بفهمن که بعضی آدما با اینکه میدونن راهی هست میخوان بگن که راهی نیست

درست مثل من

من حاظر نیستم تنهاییمو با هیچ چیز عوض کنم

حتی با عشق

چون عشق قاتله

قاتل منو تنهاییم

عشق در حالی که زیباترین آفریده ی خداست اما دزده

دلمو میبره میده به کسی دیگه

و هیچ وقت بهم پس نمیده

........

من از عشق بیزارم

ولی بی اندازه دوست داشتنو دوست دارم

دکتر شریعتی هم حرفمو میفهمه :

دوست داشتن از عشق برتر است .

و من هرگز خودرا

تا سطح بلند ترین قله ی عشق های بلند

پایین نخواهم آورد.

....

ای کاش میشد نبودم

چه خوبه نبودن

نیستی

و

ویرانی چه کلمه ی لذت بخشیه  .... 

و

تنهایی چقدر درد آور و آرامش بخش

...

خدایا هیچوقت تنهاییمو ازم نگیر

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 19:57  توسط محبوبه کرمی  | 

تبریک تبریک تبریک

 

اراده کردیم بر آنان که در زمین ضعیف واقع شده اند منت گذاریم و آنهارا پیشوایان خلق قرار داده وارث ( ملک و جاه فرعونیان )گردانیم . ( سوره قصص آیه ۳۳)

خدا به کسانی که از شما بندگان ایمان آورد و نیکوکار گردد وعده فرموده که در زمین خلافت قرار دهد چنان که امت صالح  پیامبران جانشین پیشینیان خود شدند و علاوه بر خلافت دین دین پسندیده ی آنان را بر همه ادیان مسلط کند و به همه مومنان پس از خوف از دشمنان ایمنی کامل دهد که مرا به یگانگی بی هیچ شک و ریا پرستش کنند و بعد از آن هر کس کافر شود در حقیقت آنان فاسقان تبه کار هستند (سوره نور آیه ۵۵)

 

 

 سلام ای والا ترین وعده ی خدا که از دور دست های خلقت نام تو را بر همه خوانده تا در روز میعادت که جهان را رنگ خدایی بخشی

قدومت بر چشم ما ای امیدی که آرزوی ظهورت قرن ها را درنوردیده و دل ها را به انتظار گذاشته است

خوش آمدی ای پیام آور عدل که روزگاران در انتظار دست پر برکتت سپری گشته و به امید آرامش نگاه بر دروازه ظهور دارد

کی میشود بیایی که فاطمه(س) منتظر است حسین (ع) صدایت میزند . شیعه تو را میخواند نگاه ها با اشک جاری تو را جستجو میکنند !

شیعیانت را بنگر که جشن ولادت تو را چه گسترده و زیبا بر پا میکنند و در غیبت تو حضورت را باور دارند و در روز ولادتت برای ظهورت دعا میکنند ...

ای امید دل ها ... ! روزی که قدم در این جهان نهادی چه کسی میدانست چنین غیبت طاقت فرسایی در پیش داری ... ای کاش روزگار فراق به سر آید و وجود مبارکت را زیارت کنیم و بر گرد چراغ هدایت تو در طواف آییم و در حضور تو روز ولادتت را به جشن نشینیم ...

پیشاپیش ولادت منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) رو به همه تبریک میگم  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:33  توسط محبوبه کرمی  | 

خسته ام خسته ی خسته

الان که دارم مینویسم نمیدونم واسه کی مینویسم

واسه چی مینویسم

اصلا چی  میخوام بگم

فقط یه صفحه ی خالی پیدا کردم و میخوام هر طور شده پرش کنم از کلمات

حتی اگه بخوام مدام یه کلمه رو تکرار کنم

شاید برای خودم مینویسم

برای خستگی هام

حس خستگی

خستگی از این دنیا خستگی از این آدمها خستگی از زندگی

آره من خستم و خستگیمو هیچکس باورنداره از دنیایی خستم که مارو بازیچه دست خودش کرده و هر جور که بخواد بازیمون میده

از آدمایی که خوشبخت نیستن اما به هر طریقی میخوان به خودشون ثابت کنن که خوشبختن

نمیخوان باورکنن که این فقط یه حس مسخرس ...

خیلیا میگن چرا باید تو این دو روز دنیا خودمونو عذاب بدیم پس بزار اگرم خوشبخت نیستیم خیال کنیم که هستیم

اما من میگم تو این دو روز دنیا چند هزار بار باید خودمونو گول بزیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آدما با چند حرف ساده خودشونو راضی میکنن که از دنیا دلگیر نباشن ...

به خودشون می قبولونن که خوشبختن که باید دلشونو به چیزای بیهوده و ناچیز اطرافشون خوش کنن که تنها نیستن

که یکی دوستشون داره اینا چیزاییه که مجبور هستن باور کنن تا خسته نشن از زندگی

اما من نمیخوام خودمو گول بزنم

نمیخوام بهانه های ساده و دروغین خوشبختیو به یاد بیارم و زمزمه کنم

دلم میخواد بغضمو بشکنم اما نمیشه نمیتونم

دلم میخواد واسه یه لحظه هم که شده آدما بیخیال خوشبینی مسخرشون بشن و یه کم واقع بین باشن

همدیگرو درک کنن درک کنن وقتی کسی گفت از همه چیزو همه کس بیزارم نباید بهش گفت داری بیخودی زندگیو تلخ میکنی و از این حرفا .........

بفهمن دنیا قفسیه که حتی با مرگم نمیشه ازش رها شد تا به این اندازه بهش دل نبندن

بفهمن وقتی غم تو دل کسی نشست هیچ جور بیرون نمیره بفهمن حس کسیو که دلش میخواد فریا بزنه تا بی نهایت فریاد بزنه اما نمیتونه

 بفهمن حس کسیو که دلش میخواد تا آخرین نفسش اشک بریزه اما نمیتونه

بفهمن حس کسیو که میخواد بمیره تا از دست خودش از دست همه راحت شه اما نمیتونه

بفهمن حس کسیو که به زندگیش لعنت میفرسته

از دنیا بیزاره خستس از دست زندگی دلش خونه

وای نمیتونم حرفمو بگم

دیگه دارم دیوونه میشم

این بغض همیشگی راه گریمو فریادمو و حتی سکوتم رو هم بسته

خدایا این وضع تا کی ادامه داره

دیگه از هیچ چیز خوشم نمیاد

خوشم نمیاد از ادمایی که وقتی درددلمو میشنون بهم میگن دیوونه

چرا هیچکس نمیخواد حس یه آدم غمزده و تنها رو درک کنه که ستاره که هیچی حتی آسمونم نداره

وای خدا اونقدر از زندگی سیرم که احساس میکنم هزاران ساله دارم تو این دنیا نفس میکشم

دیگه هیچ کسو هیچ چیز واسم جذابیتی نداره متنفرم از همه چیز

کاش یکی منو میفهمید

همه به فهمیدنم تظاهر میکنن

اما تو دلشون چیز دیگه ای میگن

خسته ام خسته

امروزم نتونستم حرف دلمو بگم

وااااااااااااااااااااااااااای

قبلنا از غلط املایی خوشم میومد اما الان اونم واسم تکرای شده

خسته ام از این تکرار

از این دنیای مسخره

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 20:36  توسط محبوبه کرمی  | 

وبلاگم

دیوونه شد

منم خواستم بگم

من دیوونه تر از اونم

باهاش دعوا کردم

همه چیو بهم ریختم

ببخشید

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 20:54  توسط محبوبه کرمی  |